تبليغاتX
گاهی وقتها دوست دارم خودم باشم
.يادداشت هاي نقاشي که گيتارش را خودش کوک مي کرد.
 

سلام.خیلی وقته که میخوام آپ کنم اما نمیشه...

امروز دیگه اومدم تا همه درددلهام هم بگم....بگ تا شاید آروم بشه این دل...فقط ازتون خواهش میکنم اگه آپو نمیخونین نظری ندین حتی اگه خبرتون کردم.خیلی ناراحت میشم وقتی میبینم نوشتین اپت عالی بود و این حرفا...گاهی نمیخونید...

 

میدونم خیلی باوفاتر از این حرفایید ولی باید میگفتم.ببخشید.

"دلم گرفته بود.پنجره را باز کزدم شاید این شهر دودی هوایی تمیز به خوردم دهد...شاید دلم آرام گیرد...مثل همیشه صدا می آمد...اما صدای همیشگی نیست...""سلطان قلبم تو هستی..."" میزد و میخواند.چه صدایی...چه استعدادی...آن همه در قالب چه چیزی خرج میشود؟دلم گرفت...حتی بیشتر از قبل...اشک در چشمانم...هم خوشحال بودم هم ناراحت...خوشحال از اینکه او راهی را انتخاب کرده که تا آخرش میره...بن بست نیست...گدا نیست...او کار میکنه...زحمت میکشه...صداش میگیره...اما به خودش اجازه کار خلاف نمیده...کارش 1000 بار جای تحسین داره...اما ناراحت که چرا این استعداد این طوری بین این همه بی احساسی خرج میشه؟که چرا هیشکی حتی فرصت گوش دادن هم به خودش نمیده...دلم پره از همه این آدما که بد نگاه میکنن به او...چرا؟به چه جرمی؟به جرم کار؟به جرم زحمت؟دلم از همه اونا میگیره...1 ذره احساس هم میتونه زندگی مارو تغییر بده هم اطرافیانو...کاشکی جز خودمون بلد باشیم بغل دستیمون هم ببینیم...

پ.ن1:این روزا رو از دست ندین.برای منم دعا کنید.منم برای همگی دعا میکنم.ایشالله که همه خوب و خوش باشید.

این روزا فرصت برگشت رو بهمون داده...به همون دوران کودکی و نوجوانی قشنگمون...به همون "روزگار جوانی"

سریالشو از دست ندین...فکر کنم اون موقع که روزگار جوانی و از شبکهه 5 میداد من 7 یا 8 سالم بود.زیاد یادم نمیاد.اما تنها چیزی که منو به خودش جذب کرد آهنگ دوست داشتنیش بود که همون بار اول حفظ شدمش.خیلی دوسش داشتم.

الان هم میبینمش...هم به خاطر آهنگ هم به خاطر خودش.خودش چون خیلی ساله که سریالی به این قشنگی ندیدم.چون خیلی ساله کودکانه فکر کردن و کنار گذاشتم.چون خیلی ساله میخواستم بزرگ شم غافل از اینکه بچگی حال و هواش یه چیز دیگست.وآهنگش چون جزء معدود خاطرات کودکیمه.

پیشنهاد میکنم سریالو از دست ندین چون واقعا ارزش دیدنو داره.اونقدر سادگی و صداقت ازش میباره که دلت میخواد الان  در اون وضعیت باشی.

پ.ن2:ساعت  1:15 بامداد شبکه اول.

دیشب مستندی دیدم راجع به تربیت حیوانات بود...نمیدونم مال کدوم کشور بود.ولی غم ته دلم بازم پیداش شد.شاید به نظر خنده دار بیاد اما یه دنیا غصه است.

پرورش خروس برای مسابقه!؟جیوون زبون بسته روی یه چیزی مثل تردمیل راه میرفت تا امادگی لازم برای شرکت در مسابقه رو کسب کنه.چقدر دارو میخورد برای پرورش اندام!

پ.ن3:خودتون قضاوت کنید دیگه چی بگم آخه؟!!

 

خیلی ممنون از لطف بی کرانتون برای حضور در این وبلاگ.برای همتون احترام و ارزش قائلم و از همه متشکرم.

التماس دعا و خدانگهدار...

 


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه یازدهم شهریور 1388 توسط نیلوفر

دعا.آيه.در چشم هزاران اميد ناپديد ميشوي.بدون اينکه بخواهي.بايد بروي وقتش است.دعا کن.اميدت به خدا باشه.اگه نشد مهم نيست.آري تمام حرفها همين هاست.بايد بروي مثلا 1 ساعت ديگه تموم زندگيت رقم ميخوره.

چقدر ظالمانه است که 12 سال درس.ترس.گريه.دعا فقط در 4 ساعت خلاصه شه.چقدر ناجوانمردانه با زندگيهايمان با هستيمان بازي ميشود.

 

مي روي.اگر سلاحي نداري مطمئني دعاي مادرت پشت سرت است.

به خودت ميگويي من خوبم.من نفر اولم اگر هم نشد دوم چه فرقي دارد!

 

از طرف ديگر هم در دلت ميخندي و مي گويي چه توهماتي!چقدر خوش خيالم.

 

اما اميد داري.مي داني کسي هست که ديده ات.ديده که زحمتي هم کشيده اي.هرچه بخواهد پيش مي آيد.ولي من هنوز هم تفاوت اختيار,قدر ,قضا و خواست خدا را نمي دانم.اگر اختيار هست پس ديگر چرا خدا نمي خواهد؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

قرآن مي خوانند.دعا مي کنند.داوطلبان شروع کنيد.واين است حاصل کودکي ات,نوجوانيت و جوانيت.

اين است حاصل آن سالهاي ساده؛صميمي و بي دغدغه.

 

کمي مي ترسي.اما پيش مي روي.مي روي و مي روي.

وقت تمام است......!چه لحظه ي نفرت انگيزي.دوست داري فقط 1 دقيقه بيشتر وقت باشد تا ,تا شايد شايد بهتر باشي.

اما نيست.نيست.

ديگر هيچ نيست.

مي خواهي فرياد بزني.بگي اين قضا و قدر بود.پس اختيار من جايگاهش چيه؟

ديگر هيچ سلاحي نداري.

بيرون مي آيي.باز هم مقابلت هزاران چشم اميد لبخند بر لب دارن و نمي دانند در تو چه غوغايي برپاست......

 

نمي دانند.....اي کاش...

 برام دعا کنید...


نوشته شده در تاريخ جمعه دوم مرداد 1388 توسط نیلوفر
درباره وبلاگ
سلام.هميشه ادب حکم ميکند.

دختري از ايران.شهر پرتلاطم تهران.خسته از خيلي چيزها.شاد از همه چيز.



نقاشي ميکشم.گيتار مي زنم.ساز دهني هم دوست دارم.غمي که در اعماقش نهفته است غم وجود من است.شايد روزي بروم و آن را بياموزم.

نامم....!نـام؟
نيلوفر
مينويسم از همه دغدغه ها و علاقه ها
آرشيو مطالب
پيوندهاي روزانه
Blog Skin